

این روزها، روزهای سختی است نه می شود آزادانه گفت و نه نمی شود سکوت کرد مدیریت سخن لازم است که من ندارم مطلبی نوشتم در "ستایش دروغ" مستندات و تجارب شهودیم را گفتم. کاری که نباید می کردم و ضرورتی نداشت.بی جهت عده ای را دلگیر کردم. اما سختی و تندی و نامردمی ها و عصبانیتی که برای همچو من راحت و آرامی ایجاد می شود، وادارم می کنند به موضع گیری. پیش آمدی بود که رفع شد.
ادوار پلمپ شده عبدالله و بهرام و حبیب و همه بچه ها دستگیر شدند جگرم می سوزد ، پریروز عکس ها را در همدان می دیدم حبیب یک نمونه ، یک الگو از بی ادعایی و خلوص، بهرام جلوه از صداقت که یک انسان می تواند داشته باشد زلال، محمد و مهدی عرب و حنیف و علی نکو و مجتبی و دیگران را که همه اشان از بهترین و پاک ترین نسل های تحکیم تاکنون بودند را، یادم می اید که " انهم فتیه امنوا بربهم فزدنهم هدی" جوانمردانی که به خدایشان ایمان داشتند و پرودگار به هدایتشان فزود.عبدالله عزیز که جسارت و حریت و صفایش و شور و تلاش و قت گذاریش ، عصبانیت های و دلسوزی هایش، همه جایش خالی است. توی این چند روز شاید ۵ باری رفتم و در اینجا مطلبی نوشتم ولی باز پاره کردم و ریختم دور.

عبدالله برای ما که او را از نزدیک می شناسیم و از سال ۸۰ تاکنون روابط خانوداگی و خصوصی داشته ایم و نه تنها در ادوار که در بیرون ان ساختمان عزیز همراه و دوست بوده ایم دوریش غیر قابل تحمل است بویژه اوکه همیشه صدایش برای زندان شدن دیگران بلند بود و در این گیر و دار هزینه دادن و زیر تیغ بودن ملاحظه این چیزها را نمی کرد، ذاتی پاک و دلی صاف دارد و شجاعتش برای همه ستودنی است.متعجب می شوم از برخی ها که چگونه راحت می نویسند.از عبدالله ، دیدیم دوست عزیزی و محترمی که برایش نوشته " او عمود خیمه نقد قدرت بود" او موقعیتش را در ساختار سیاسی ایران طی یک دهه حفظ کرده بود" و ... و یا آقای عارف عزیز که نوشته عبدالله در اقلیت بود و ادوار وزنش را از عبدالله می گرفته و یا انکه ان دوست پرسیده بود که در نبود عبدالله ادوار به کدامین راه خواهد رفت و تردید کرده بود که نکند این فرزندان به دامان پدرذیشان بازگردند.
گفتم جای عبدالله خالی است بخواند و مسخره کند! سخن از سر صدق و درد دوستان و نگرانیشان از نیمه راه بودن دوستان عبدالله در ادوار خیالی بیش نیست و به گمانم به دلیل نا آشنایی با روحیات بچه ها و یا نداشتن تجربه طولانی کار در ادوار است. نه عبدالله خود را عمود خیمه دوری از قدرت می داند و نه او اقلیت است. عبدالله سخنگوی ماست صدای ماست و سخنش ، سخن همه ما در ادوار است. بازجویی و فشار به او بازجویی و ازار زبان گویای ماست. عبدالله نه عمود است و نه استراتژیست من ادوار و نسل دهه هفتاد دانشگاه، عبدالله متوسط و میانه همه دوستان ادوار و ثقلی است که جامع الطراف شناخته شده چرا که او اگر چنین نبود سخنگو نمی شد. عبدلله برای عبدالله بودنش مجازات نمی شود او نمادی است از بچه ها و باید تاوان مابقی را بدهد هزینه او هزینه ماست. تعجبی هم ندارد کسانی که نشسته و از بیرون می بینند به عبدالله و ماها هم گیر می دادند که چرا برای موسوی کاری نمی کنید و الان هم عده ای دیگر. بزرگ کردن و افراط در ارائه چهره ای این چنین ، مشکلات او را و انتظار از او را در دیگرانی که به کینش گرفتار امده بالاتر می برد.همه باید بدانند او عضوی است از یک نسل شاخصی و نمونه ای است از یک جمعیت ! نه شکسته می شود ونه می ترسد و نه فراغی میان او دوستانش بوجود می اید. به ازادیش فکر کنیم و نه به مشکل دار کردنش. خداوند دارد که من یشری نفسه ابتغا مرضات الله، البته اغراق است اگر چنین بگوییم اما او خودش را وقف همه و وقف ادوار کرده است و زدن او و تخریب او و یا قهرمان سازی برای او تاثیری بر راه دیگران و انتخابی که همه ما در ادوار کرده ایم ندارد. باییم همه مان تلاش کنیم برای ازادیش و برای ازادی همه بچه ها و از حاشیه سازی و گلایه و دایه دلسوز تر از مادر شدن بپرهیزم هنگامه هنگامه کار و تلاش است نه تردید و تمسخر و فشار و حاشیه
ستاره های دانشگاهُ ،شما نه معتادان خیابانی و نه بر هم زندگان نظم اید و نه تهدیدی برای امنیت ملی، شما پایدار بر راهی بزرگید درود بر شما
شما رسوا کننده ظلم و جورید! بچه ها باید تبریک گفت به رستم های که هوار بر سرتان شدند تا اقتدار و قدرت شان را بر نمایش بگذارند. هنر شان این است که با تیر و گلوله در ها در هم بشکنند خرد کنند و اقتدار و سبیل کلفتی شان را به نمایش بگذارند.
ساعت ده صبح امروز ریختند توی ادوار و ۷-۸ نفری رو دستگیر کردند . داشتم با بچه های داخل صحبت می کردم که ناگهان صدای چند تیر بلند شد ریختند داخل و ملت رو گرفتند و با سه مینی بوس بردند. دفتر پلمپ شد اموال رو بردند و عبدالله مومنی، بهرام فیاضی، حبیب حاج حیدری و چند تا از دوستان هم دستگیر شدند حالا چه ربطی به ما داشت ۱۸ تیر و چرا ادوار قربانی شد و کجا بردند دوستان رو و برنامه تا آخرش چی می شه خدا عالمه
18 تیر هم هشت ساله شد و کودکی پر از کینه و درد با درس ها و رنج های فراوان که موجدینش زایده خشم و جهل و سبوبیت بود و قابله اش مردان نااهل حاکمیت. موجودیتی که سالهاست مخفیانه زیست می کند در دلها و حیاتش در خاطره هاست. گویی آوردن نام این فرزند که رسواکننده وجود موجودینش هست ممنوع است و هراسی از پاسداشت آن برای همه وجود دارد. فرقی ندارد این سوی داستان یا آن سوی ماجرا، اما برای دانشگاه مزدی است که از هراز چندی نصیبش می شود و حضی است از بودن و در پی تغییر شدن و موجب افتخار که "تعرف الاشیاء باضدادها" ، یاد عزت ابراهیم نژادها یا باطبی ها و همه آنانی که نمادی شدند از ستم رفته به دانشگاه ، آنانی که جوهر وجودشان را مصروف تعالی میهن کردند آنانی که از خود گذشتند تا نام دانشگاه و نام ایران جاودانه باشد و آزادگی و آزادی همیشگی.
هر وقت که از 18 تیر می گویم و می خوانم کینه و دردی و بغضی وجودم را احاطه می کند و مویه کنان از جمعه تا دوشنبه آن روزها میروم و از دوشنبه تا امروز را می بینم.طرشتی ها هم کم نکشیدند در الشتر هم ما کتک خوردیم و تحقیر شدیم، خرم آباد هم محبوس شدیم و چشمانمان از گاز های اشک آور و وجودمان از این همه دروغ و نیرنگ و سبوبیت سوخت.
تابستان 82 دوستانم که همگی به یک باره به زندان افتادند. مزد نافرمانی بر حکم هاشم آغاجری را گرفتند نافرمانی بر مطامع زور گویان. فراموش نمی کنم که چند باری به در زندان اوین برای آزادی این یکی و آن یکی رفتیم و البته شب های که در کنارشان نشسته و اعترافات می دیدیم.بچه های که می خندیدند و البته خنده ای از درد که ما را هم اخراج کردند و ستاره ای از افتخار بر سینه مان زدند. جگرم می سوزد احمد باطبی می گفت کمر درد دارم ماموری با پوتین در حالیکه در وضعیت بسیار بدی بودم بی جهت بر کمرم کوبید اکبر محمدی جوان صادق و ساده دلی که خونش ریخته شد و چه زجرها و دردها که ندیدم. دلم برای مادر محمدی ها می سوزد برای همه مادرها که بسیارشان دور از فرزند خرسند از راه یافتنشان به دانشگاه و نگران احوالشان ، مادران بی نوایای که با اشک می خفتند و با اشک بر می خواستند. خدایا تو شاهد بودی
هر چند تاکنون در حد و اندازه ای نبودم که گرفتار زندان شوم و طعم تلخ تنهایی در انفرادی و بازجویی را بچشم. از جمعه 19 تیر تا دوشنبه و از دوشنبه تا به امروز همه اش با اخبار تلخ و تندی از برخورد با دانشگاه، دختر معصوم کیوان انصاری در نظرم هست. یکسال است که پدر مهربانش را ندیده و زنش که امیدوار به کارگشایی یازده سال اسارت پدر کیوان در عراق و جبهه رفتن های او ! خیلی از مادرها و خیلی از پدرها که زنگی می زدم حالی می پرسیدم ، مادرانی که به دفتر انجمن می آمدند و بغض شان را مخفی و با افتخار اما نگران پی جوی احوال بچه هاشون بودند. از همه خجالت می کشم که کمترین بودم و نظاره گر.
18 تیر هشت ساله شد و نه امروز و نه هیچ روز دیگر مولود خشونت و مزد دانشگاه، ستاره افتخار آسمان پر ستاره دانشگاه، را نه پنهان می کنیم و نه فراموش و همه جا و همه وقت فریاد می زنیم که ما بودیم و دیدیم و شاهد بودیم و در عصر ما 18 تیر رخ داد تا منتهای وجود انسان از مبارزه جویی و آزاده گی و رشادت و فداکاری تا سبوبیت و خشونت و رزالت در یک جا در یک مکان و زمان با هم به نمایش دراید.برایم مهم نیست دادگاه هم مسخره کرد و ریش تراشی را بهانه، برایم مهم نیست که دستگاه قضا چه حکم می کند که همواره همواره و همواره یا این سخن مومنان به موسی در دادگاه فرعونم که گفتند فاقض ما انت قاض انتما تقضی هذا حیات دنیا، حکم کنید هر آنچه که می خواهید شما حکم کننده در این دنیای اید.
چهارشنبه توی شلوغی کارهام به دعوت مدیر عامل مستعفی ایلنا یه سری خدمت دوستان ایلنا رسیدیم.یک سکوت و تعلیق همه جای ایلنای همیشه شلوغ و پر هیاهو رو گرفته بود. علت تعطیلی فشاری است که ارشاد ، وزارت کار و وزارت علوم آزادترین و دموکراترین دولت تاریخ ایران از ابتدایی ایجاد دولت در این سرزمین کهن! ، برای بستن ایلنا می آورند. وزارت علوم بخاطر پوشش اخبار دانشجویی، وزارت کار بخاطر پوشش اخبار کارگری و دیگرانی که بخاطر پوشش اخبار نقض حقوق بشری از ایلنا شکایت دارند. همت به قتل این خبرگزاری غیر دولتی بسته اند. جالبه آدم باید ذجر بکشه و بقولی وقتی از تجاوز و فشار گریزی نداری باید فقط لذت ببری باید فقط هر بلایی بر سر مردم و جامعه و روشنفکرها و... می آید همه ساکت باشند و سعی کنند که لذت ببرند. چند تا نکته به مدیر عامل مستعفی گفتم و چند نکته هم بی خیال گفتنش شدم.

اول اونکه بستن و تعطیلی یه امری طبیعی و اجتناب ناپذیریه، چرا که هر عاملی که بتونه تغییر ایجاد کنه و مدیریت مایشاءآقایان رو احتمالا در اینده با مشکل مواجه کنه و هر عامل تزاحم هر چند حداقلی باید از بین برود، یعنی تخفیفی در ضعیف نگه داشته شدنش هم وجود ندارد الا اینکه برای آن مدیریت روزگاری بکار بیاد که اول ضعیف می شه و در حد ضعیف شده نگه داری می شه و الا هر عامل تزاحم باید از بین برود حتی کوچک
دوم اینکه هر عاملی که زیستی خارج از دولت داشته باشه یعنی بتونه مستقل از دولت تامین مالی بشه و استقلال مالی داشته باشه هر چند حداقلی باید از بین بره، گویی زیستی خارج از دولت در ایران وجود نداره. همه باید در حوزه اقتدار دولت و تحت ضل ملوکانه دولت فخیمه زندگی کنند و اگر روزنامه شرقی ، خبرگزاری و یا مجموعه امد که توانست ۱۰۰ نفر رو نون بده باید برود و پا نگیرد
سوم انکه دولت زمانی که می خواهد از صد در صد ظرفیت ارتباطی جامعه بر پوشش کارهاش استفاده کنه بجای اونکه ظرفیت خودش رو بالا ببره می اد ظرفیت جامعه رو اندازه خودش می کنه تا صدای جز صدای دلخراش و آزار دهنده خودش به گوش نرسه
چهارم از خودمون بگم که این جامعه اصلاح خواه و تحول خواه ما اگر گیریم که همشون اصلاح خواهند و با تسامح همه رو تحول خواه بنامیم بر فرض اینچنینی، ملتی بی ارتباط و علی السویه و قهر با هم هستند همه با هم دعوا دارند همه خودشون رو از دیگری بالاتر و اثرشون رو از دیگری بیشتر می دودند و همه خودشون رو در کانون توجه تر نسبت به دیگران فرض می کنند و همه خیال می کنند که حاکمیت از اونها بیشتر از دیگری حساب می ببره و همشون می گن اگه درب ما رو ببنند ملت فلان می کنند و جامعه جهانی اله می کنه و .... هر وقت هم که یکی مثل دانشگاه ، مطبوعات ،اشخاص ، نویسندگان، زنان و احزاب بلای سرشون می اد بقیه ساکت می شینند گویی که این مشکل فقط مال خود اون تعرفه مقابله ، تازه اگه خیلی زور بزنند بیاند یه اطلاعیه دسته جمعی رو امضا کنند اونهم نه خودشون یکی بنویسه اونها متن رو بخونند و بعد هم پیغام بدنند که اگه اسم فلانی باشه ما امضا نمی کنیم
نتیجه: آقا نوش جان دولت محترم اگه همه رو ببنده و اصلا منطق دولت نفتی و مستبد و مستقل همینه، دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره
دو شب پی در پی دکتر ستاریفر و دکتر رهبر مناظره ای تلویزیونی در مورد عملکرد اقتصادی دولت داشتند. نظر سنجی ها را اتفاقی چک کردم به گمانم ستاریفر در این نبرد نابرابر تونست تاثیر خوبی داشته باشه و چون خودم تعصبی حداقلی روی ستاریفر دارم نمی تونم قضاوت درستی در این زمینه داشته باشم اما چند تا نکته می شه اشاره کرد. اول اونكه دولتي ها و صدا وسيما حالا حالا ها خيال مناظره اينجوري رو از سر دور خواهند كرد چند تو ريزش راست و افزايش راي اصلاح طلب ها بسيار مناسب خواهد بود نظرم رهبر جسارت زیادی داره که از دولت و عملکرد اون دفاع می کرد و آدم جالبيه در حالیکه می دونه نه از نظر علمی و نه از منظر سوابق اجرایی و نه شناخت از اقتصاد ایران در حد ستاریفر نیست حاضر شده بود از عملکرد دولتی که خودش هم اعتقادی به اون نداره دفاع کنه.
نکته جالب مناظره هم این بود که بالاخره یکی اومده بود و پیدا شده بود که بخواهد از دولت در برابر عملکردش دفاع کنه. اما سابقه امنیتی رهبر و استفاده از رانت ها در راه یافتن به دانشگاه تهران و هم اعتماد به نفس زياده از حدی که معمولا این آقایان اصول گرا دارند، مجموعه شده بود از دلايل باخت آقاي رهبر نوع حرف زدن و بحث كردن ايشون از ابتدا نشون از ادبيانت امنيتي و توجيهي داشت و وقتي هم كه بازي رو واگذار كرد و عصبانيت ستاريفر رو به نفع خودش نيافت سعي كرد با كلي گويي و ايجاد حاشيه مثل بازي فوتبال وقت كشي كنه
ستاريفر هميشه به برخورداري از يك برنامه مكتوب و برنامه ريزي و مقيد بودن به يك سند مكتوب حتي اگر اين سند ايده آل و مطلوب نباشه تاكيد مي كنه چند ماه پيش قبل از انتخابات شوراها مي گفت من بارها گفته ام اگه سند برنامه چهارم رو قبول نداريد اگه هر جرياني كه در راس حكومت هست چشم انداز موجود رو قبول نداره اون رو پاره كنه و يك چشم انداز برنامه بنويسه و خودش رو پايبند به برنامه و سند مكتوب خوش بكنه
به نظرم ديروز روز خوب دانشكده بود روزي كه نهادگراهاي علامه بالاخره تونستند بعد از مدت ها كار يك مجموعه از ادم هاي شناخته شده اي از خودشون رو دور يك بيانيه و مواضع حداقلي جمع كنن و توي يك برنامه تلويزيوني برنده مناظره اي شده بودند كه حتي منتقدين داخلي راست بدليل حيثيتي بودن اون امده بودند عليرغم انتقادات داخلي ،اون رو ببرند. جاي اين ْآقايان نئوكلاسيك ايران هم خاليه كه توي اين مدت دو سال دست جمعي ننشسته اند و نقد مكتوبي رو نسبت به دولت بيرون بياورند. به گمانم اگه علامه ها بتونند به بعضي از خصلت ها نامناسب و مسائل داخليشون فائق بيايند و حول محور شخصيتي مثل ستاريفر و ديگران جمع بشوند شايد بتونند در آينده رقيب قدر و تعيين كننده در برابر نئوكلاسيك هاي دانشگاه شريف بشوند كه تقريبا وجه غالب اقتصاد ايران در ۱۶ سال گذشته بوده اند.شريفي ها هم همچنان سكوت كرده اند. البته ستاريفر از عملكرد ضعيف اونها در اقتصاد ايران در برابر خراب كاري هاي اين اقايون دفاع كرد
بعضی از آدم ها رفتار ملکه ای شده ای دارند که آدم کافیه بجای ترجمه اون کلمه و توضیح یک صفت فقط لحظه ای اون آدم یا رفتار رو تصور کنه . توی دوره ای دانشجوییم یکی رو داشتیم که مدام اپوزسیون بود من می گفتم دائم الاپوزسیون، یکی دیگه از دوستان لمپن بود و رفتارش همه رو اذیت می کرد، به قول یکی از دیگر دوستان آدم کافیه بجای کلمه لمپن از عکس این آدم استفاده کنه، بعضی ها نمونه صداقت و پاکی بودند و اونقدر معتبر در نزد دوستان و دشمنان که حد نداشت.من یه مهدی باقری داشتم و دارم که هر وقت می بینمش جوانمردی و محکمی رو درش می بینم و یا مهندس سحابی رو وقتی می بینم تجسم عینی وطن پرستی و شرافته برام و یا آقای منتظری که تبلور شجاعت و خلوص مذهبی برام. مقصود از این حرف ها معرفی یه دوست بود.
من یه دوستی خوبی دارم که برام تجسم عینی اعتراضه و سعی هم نداره منطق روزگاره نا متعادل و نا منصف ما رو بپذیره، همیشه معترضه و حرفش رو می زنه. حیف که سیاسی نشد و الا مخ کار زدن و نقد اصلاح طلب ها بود!. مثلا اگه تحکیمی می شد می بردیمش مشارکت تا همش نقد کنه ، هر چی هم قسم و آیه می آوردن که بابا دست ما نبود قدرت نداشتیم تحت فشار بودیم و از این حرف ها اون رو قانع نمی کرد و می گفت من این حرفها حالیم نمی شه.
محمد رضا فرهادی پور دوست خوب منه که بسیار دوست داشتنی و عزیزه ولی همش قر می زنه و همش گیر می ده. بانک پارسیان می ره معترضه! هم میهن می خونه معترضه ! مبل می خره معترضه، توی اداره هم معترضه! محمد برام همیشه تجسم اعتراض به وضع موجوده. روحیه بسیار خوبی که ذی دانشجویی رو توی آدم حفظ می کنه به شرطی که متعادل و کنترل شده و معقول باشه و موتور حرکت برای تغییر بشه تفسیری معترضانه از وضع موجود که به برنامه و انگیزه برای تغییر و حصول مطلوب باشه
دیشب خلاصه یه بخش دیگری از مدیریت عرضه انرژی اجرایی شد. البته من در فصل بودجه تعدادی آمار و ارقام آماده کرده بودم که سناریو مختلف دولت در مورد بنزین رو بنویسم که وقت و حوصله جمع بندی اونها ژیش نیومد. اما بطور مختصر بگم که از این اتفاق خوشحالم و اون رو یکی از اقدامات خوب دولت ارزیابی می کنم. هر چند بسیاری تو دلشون فحش رو به دولت و مجلس می کشند.
اقدام دیشب و مدیریت عرضه به نظرم مناسب و ضروری بود هر چند که دولت باز بی کفایتی خودش را در مدیریت و هدایت مردم نشون داد و بلاتکلیفی عمومی که وجود داشت و حالت خوف و رجا شاید از افزایش قیمت و سهمیه بندی بدتر باشه یعنی ناامنی و ناآگاهی نسبت به عرضه به موقع نیازهای انرژی مردم خیلی از سهمیه بندی بدتر باشه ولی به هر حال کار بزرگ و قابل تقدیری بود.
نکته اول:ما روزانه در سال ۸۵ نزدیک به ۷۲ تا ۷۳ میلیون لیتر مصرف داشتیم که با رشد ده درصدی سالانه مصرف باید به ۸۰ میلیون لیتر در روز برای امسال می رسید. ما تقریبا ۷ تا ۸ میلیون وسیله نقلیه بنزین سوز داریم که روزانه ۱۰ تا ۱۲ لیتر مصرف می کنند. حداقل حدود ۱.۵ میلیون وسیله دولتی و نظامی داریم(تقریبا بخاطر اینکه این آمار ذهنی است و فقط من می خواهم حدود داستان معلوم بشه ) در حالیکه ظاهرا نرم مصرف جهانی هر خودرو ۳ تا ۴ لیتره. ما ۴۳ میلیون تولید داخل داریم که از تبدیل ۱.۷ میلیون بشکه نفت خام با نرخ ۱۶ درصد بدست می آید از این ۱.۷ میلیون در روز نفت خام ۲۵۰ میلیون لیتر فرآورده دیگه هم بدست می آید که ۱۰۰ تا نفت سفید و ۷۰ تا هم گازوئیل و... بنابراین ما داریم با آخرین توان تولید می کنیم ما ظاهرا برای واردات هم فقط داریم نفت خام می دهیم و کشور مقابل نفت ما رو می بره توی پالایشگاهش و تبدیل می کنه و بر می گردونه بنابراین آخر خطیم فعلا. بنابراین چاره ای جز مدیریت عرضه و تقاضا هر دو با هم وجود نداره
نکته دوم : به نظرم نمی آد دولت بتون بعد از ۴ ماه قیمت مازاد بر سهمیه رو به قیمت خلیج فارس یعنی ۴۰۰ تومان بده و تازه هزینه جابجایی و سود پمپ بنزین اینهار رو هم روش بکشه! و مثلا مازاد بر ۳.۳ در روز نیاز رو تا ۶.۵ لیتر به قیمت ۵۰۰ بفروشد چون هم مشکلاتی رو برای دولت داره و هم انتخابات مجلسه و ... بنابراین بهترین کار از الان اعلام قیمت دوم فرضا ۳۰۰ تومان یا ۲۵۰ تومان برا مازاده تا مردم اروم بشن
نکته سوم: مدیریت عرضه اگرچه تونسته مقداری مور باشه اما کار ساز نیست و دولت باید طرف تقاضا رو مدیریت کنه یعنی قیمت خودرو داخلی را پایین بیاره و واردات خوردرو رو افزایش بدن و سیستم حمل و نقل عمومی رو درست کنند. همه جای دنیا اگرچه چاه نفت ندارند و قیمت بنزین بالاست اما قیمت خودرو کم سوز پایینه
امروز یه آماری گرفتم از ثبت احوال، گفتند آقا از هر هزار نفر ۶ نفر در سال می میرند. در سال تقریبا ۳۰۰ تا ۳۵۰ هزار نفر فوت می کنند که ده درصد اون بخاطر تصادفات و حوادث این چنینی است. نرخ زاد و ولد هم سالانه ۲ درصد است. یعنی سالی دو درصد جمعیت رشد می کند.
خلاصه نرخ مردن بعد نیست. باز شکر خدا یه آمار خوب و بالا توی یه چیزی پیدا شد. این آمار البته نشان دهنده اشتیاق مردم به دیدار معبود و شتافتن به سرای ابدی است!
دوست عزیزم آقای سید سراج میردامادی دعوتی کردند برای نوشتن و گفتن در مورد تاثیر گذارترین ها ، البته من بخاطر اثاث کشی و مشکلاتش یه مقدار دیر جواب می دهم. اما قبل از اون چند تا نکته بگم.
تاثیر گذارترین های زندگی خودم رو به نظرم تو دو تا بخش بتونم تفکیک کنم هر چند که این دو بخش یعنی حوزه عمومی و خصوصی از قانون ظروف مرتبطه ابن خلدون تبیعت می کنند و ارتباط ارگانی با هم دارند و اگه یکی توی حوزه عمومی روت تاثیر داشت حتما توی حوزه خصوصی تو هم موثر خواهد بود ولو اینکه خودت متوجه نباشی. بنابراین فارغ از این داستان توی حوزه خصوصی من آدم های زیادی بودند که در مراحل مختلف روی من تاثیرات خیلی زیادی داشتند و از انجا که من آدم خیلی خوش شانسی هستم ، دوستانم همیشه از من بهتر بودند و من از همشون چیزی یاد گرفتم.اما حوزه عمومی، من می تونم به دو بخش تقسیمش کنم یکی اونهایی که برام به نوعی اسطوره اند و عموما در قید حیات نیستند و تعداد کمی که زنده اند.
بنابراین با ذکر این نکته که همه دوستان و محیط اطرافم و جاهای که بودم تاثییرات زیادی روی من داشته ام می گوییم:
۱. الهیار صالح: صالح رو از بچه گی می شناختم هر چند در فروردین سال ۱۳۶۰ فوت کرده بود. اما یه تحقیق یک ماهه توی مرکز اسناد انقلاب اسلامی در موردش که مصادف شد با داستان کوی دانشگاه و من اون کار رو تعطیل کردم علاقمندی منو به اون بیشتر کرد. چرا که صالح آدمی بود که صداقت پاکی و درستی اش مورد تایید امام و شاه بود. یک چهره ملی، مبارز میانه رو و کسی است که منافع ملی رو حتی به منافع شهر و دیدارش ترجیح می داد و ساده گی خاصی در وجودش همیشه وجود داشته. سخت کوش و علاقمند به مردم هم صالح بود و هم صادق
۲. مهندس بازرگان: منهدس برام یه اسطوره است آدمی که بسیار منظبطه، آدم باهوش و با مطالعه ای و هم در دانشگاه و هم در دینداری محققانه و هم در تشکیلات داری و ایجاد نهاد و نهاد سازی و هم در کار ادرای و هم در مبارزه و هم در دیوان داری و دولتمردی یک اسطوره است. همه جا نمره بیست می گیره. یک صداقت و صلابت خاص که همجواری با قرآن، یک روحیه قرانی و عرفانی به اون بخشیده. مهندس توی چند حوزه شماره یک بود و همیشه به اون علاقمند بوده و هستم
۳.آقای طالقانی: یک ملای حر و آزاده، یه کسی که نمی شه توی هیچ غالبی تعریفش کرد. طالقانی اگر چه خروجی متفاوتی داره ، اما یه ابای بزرگی داره که از حنیف نژاد و موتلفه دیروز و از چپ ها تا ملی ها و موتلفه های امروز زیر اباش جا می شن در عین حالی که موضعش شفافه، ولی همینشینی با قرآن یک روحیه رواداری و مدار در عین صلابت بهش داده، طالقانی یه آدم رها و بی تعلق به رنگ ها بود و به قول تقی رحمانی مردی برای همه فصول بود نه به رنگ هر فصل. آقای طالقانی را از دوره دبیرستان دوست داشتم و دارم
۴. مهندس سحابی: اون سه بزرگوار در قید حیات نیستند اما مهندس هست. مهندس فردی بی پیرایه و آزاده است. یک خلوص ویژه در رفتار و گفتارش هست. شیفتگی به ایران در معنای واقع کلمه و وطن پرستی ناب با یک پرستیژ سیاسی خاص، یک بزرگی و وزانتی که بخاطر بار سنگینش افتاده است و آنقدر درخت وجودش پر باره که به راحتی با هر قد و وزنی می تونی شاخه هاشو لمس کنی. صداقت ، صراحت و سلامت و تقیدش به جمع نمونه است
۵. آقای منتظری: هر وقت که قم میروم و رخصتی و فرصتی پیش می آد که ایشون رو ببینم ارادتم به ایشون بیشتر می شه. یک آزاده و یک چشمه زلال که هر چه ازش بنوشی سیر نمی شی. آقای منتظری فخر مرجعیته و به نظرم حجت بر روحانیت. درود و سلام خدا به او که نه شیفته مرجعیتش بود و نه مرده مقامش که همه این عناوین بسیار بزرگ رو در پای حقیقتی بزرگتر فدا کرد. یک آدم دانا و صادق
اما دریغ و درد که از وجود این ۵ نفر بهره ای ارزنده بخاطر ظرفیت کمم نمی تونم ببرم اما تلاش می کنم ازشون به عنوان اسطوره های ذهنی در رفتار سیاسیم کمک بگیرم