

اين چند روز فرصت مغتنمي فراهم شد تا از کره شمالي، چين و مالزي، سه کشور کاملا متفاوت ديدن کنم و کمتر از 20 روزي را در اين سه باشم. هر سه تجارب خاص و متفاوتي را برايم داشت.
در کره شمالي آقاي سفير که شخص بسيار محترم و زحمت کشي بود از ديدگاهاي ديگر سفرا و نقد هاي برخي از سفراي خارجي در مورد رفتارهاي ايرانيان مي گفت و گله مند از رفتار ما بود، در مالزي اين امکان بواسطه آشنايي با تعدادي از خارجي هاي مقيم اين کشور فراهم شد تا عينا به صحبت هاي سفير کشورمان در کره برسم.

فرصتي پيش آمد تا با چند مليت هم کاسه و هم صحبت شويم و از اسلام و بنياد گرايي و جنگ و صلح و از شرايط ايران و ايراني ها صحبت کنيم. دوستم از مشاهداتش مي گفت که اينجا حوزه خصوصي فوق العاده پر اهميت و پر شان است و کسي دروغ نمي گويد ، هم ديگر را مسخره نمي کنند و تفحص ممنوع و امري مذموم است.سخن از نوع دين و گرايش مذهبي امري نادر و کاملا شخصي است و به تبع آن جايی در گفتگوها ندارد.
چند روزیه که در ایران نیستم و از اخبار ایران کاملا بی اطلاع، فقط اگه شانسی بیارم و یه نتی به تورم بخوره خیلی حال می کنم. الان توی دانشگاه UM مالزی نشستم و سر گشته و حیران اخبار و وبلاگ دوستان رو چک می کنم. هیچ سایتی اینجا برای ما فیلتر نیست و تقریبا وقتی رو برای پیدا کردن یه فیلتر شکن خوب تلف نمی کنی. خوشحالی که حال وزارت ارشاد و اطلاعات می گیری و اونا رو اینجا دور می زنه ولی این دور زدن زیاد جذابیت نداره.
دو هفته در سکوت کامل اطلاعات. از موسویان، دانشگاه امیر کبیر ، حجاب و نیروی انتظامی ، از ادوار تحکیم گلم هم بی خبرم، از دوستان زتدانی در اوین، سوتی های ریس جمهور جذاب، وضیعت اقتصادی و کار خسته کننده و غیر جذاب هیچ خبری نیست. فقط اگه شانس بیاری یه ایرانی توی کره، چین و مالزی بیبنی که البته مالزی زیاد یافت همی شود تا دلت بخواهد! و یا اتفاقی از کنار سفارت رد شی که یاد دولت کریمه بیفتی. هر جا که میری یه جوری هم خوشحالی هم متاسف. تاسف از داشتن مدیریت بی کفایت، فساد و عدم تلاش و کوشش توی ایران، از داشتن منابع سرشاری که به حیلت سیاست گرفتار شده و هیچ استفاده ای جز تامین منافع حاکمان نمی شه و خوشحالی از شرایط بعضا متفاوت مردم ( خصوصا در کره شمالی) با مردم کشورم. بگذریم!