تبليغاتX
نه چندان جدی! :: هادی کحال زاده


دوشنبه 18 مهر1384
درآمدهای نفتی موهبت یا مصیبت

افزايش بهاي نفت در بازارهاي جهاني، آواري از دلارهاي نفتي را بر خزانه كشور ريخت. در شش ماهه نخست مازاد درآمدهاي نفتي كشور بالغ بر 10 ميليارد دلار بوده  يعني در كنار شانزده ميليارد دلار سهم نفت در بودجه در اين مدت بالغ بر بيست و شش ميليارد دلار ، كشور دلار جذب نموده است و پيش بيني مي شود كه تا پايان سال كل درآمدهاي حاصل از فروش نفت از مرز 50 ميليارد دلار بگذرد كه در كنار 15 ميليارد دلار صادرات غير نفتي و صادرات محصولات پتروشيمي و گاز صادراتي درآمدي معادل 70 ميليارد دلار براي كشور بهمراه دارد كه چنين رقمي تا كنون بي‌سابقه بوده است.حتي دوراني كه ايران با 36 ميليون نفر، روزانه بالاي 5 ميليون بشكه صادر مي نمود و شاه از تهوع دلار ياد مي كرد چنين درآمدي به خزانه سرريز نشد البته شايد دلاردرآن روزگار از ارزش بالاتري برخوردار بود و قدرت خريد بالاتري به كشور نسبت به الان مي داد.

افزايش درآمدهاي ارزي كشوري همچون ايران با درآمد سرانه پائين اگرچه مي تواند به جبران صدمات اقتصادي كه از ناحيه پائين بودن درآمدهاي نفتي منجر شود و خبر مسرت بخشي باشد اما تجربه تاريخي براي ما نشان داده كه اين نعمت مي تواند به يك نغمت بزرگتري براي اقتصاد ايران بدل شود.نخستين علامت از افزايش قيمت هاي نفت و رشد اعجاب آور يك حوزه در اقتصاد براي اقتصاددانان یادآور بيماري هلندي است.عارضه اي كه بسياري آنرا بخشي از عامل سقوط سلسله پهلوي ميدانند. مرور تجربه تلخ کشورهای در حال توسعه ، شيريني رشد درآمدها را به كام اقتصاددانان تلخ ميسازد.چراكه اقتصاد بيمار و نبود شريان كارآمد توزيع درآمد ، افزايش درآمد را به بيچارگي بيشتر براي فقرا و ثرتمندي بيشتر براي اغنيا بدل ميسازد. و فساد گسترده اداري و ناكارآمدي بيشتر بروكراسي اداري را به همراه مي آورد.

رشد درآمدها چنانچه با مديريت صحيح همراه شود قطعا مي تواند رشد و توسعه پايدار و شكوفائي و رفاه و امنيت را براي كشور بهمراه آورد. اين دستاوردها در صورت عدم مديريت صحيح مي تواند به رشد نقدينگي و تورم افسار گسيخته، افزايش فاصله طبقاتي و بيكاري ، مهاجرت روستائيان و رشد حاشيه نشيني و گسترش فقر منجر گردد.كه اين خود كافي است تا مقدمه بر ناهنجاريها و آشفتگي هاي اجتماعي در كشورمان شود و تصويري بسيار كريه تر از آنچه هست ايجاد نمايد

مهمترين موضوع براي اقتصاد‌دانان ، چگونگي مديريت اين وجوه است. آنان بطور مداوم،  مديريت جديد كشور را از تعجيل در اجراي شعارهاي انتخاباتي در رنگين نمودن سفرهاي مردم از دلارهاي نفتي بر حذر مي دارند وبه دنبال منافذي براي جذب اين سرمايه بزرگ در اقتصادند ، راههايي همچون واگذاري دلار به بانك مركزي و يا فروش دلار به وارد كنندگان ، سرمايه گذاري در بخش هاي مولد و سرمايه گذاري در خارج از كشور براي مستدام گرداندن درآمد كشور، راههاي است که ورود دلار به شريان اقتصادي كشور را هموار مي نمايند.

استفاده از هر يك از اين راهها نتايج خاص خود را در پی دارد چنانچه بخشي از دلارها آنگونه كه گفته مي شود 22 تا 23 ميليارد دلار توان جذب بانك مركزي است به اين بانك فروخته شود. به افزايش دارايي هاي خارجي بانك مركزي  و به افزايش نقدينگي و افزايش تورم منجر مي شود، به گونه اي كه تبديل هر يك ميليارد دلار به ريال، 5 درصد به نقدينگي و 3 درصد به تورم مي افزايد. سال گذشته نرخ رشد نقدينگي از ‌33 درصد گذشت و پيش بيني مي شود امسال اين مقدار به بيش از 45 درصد افزايش يابد متوسط نرخ رشد نقدينگي در جهان 13 درصد است و نرخ رشد نقدينگي در دامنه 30 درصد در دامنه خطرناك ارزيابي مي شود كه مقدار نرخ رشد 45 درصدي نقدينگي بسيار فراتر از خطرناك معنا مي شود. و برای امسال در صورت چنین اقدامی چنین رشدی قابل تصور است.

از طرف ديگر چنانچه اين دلارها به وارد كنندگان نيز فروخته شود به افزايش واردات منجر مي شود آنگونه كه برآورد مي شود هر افزايشي در واردات به ازاي يك ميليارد دلار يكصد هزار فرصت شغلي را از بين مي برد. واردات كالا در شش ماهه اول امسال به طرز كم سابقه اي افزايش يافته است و به بيش از 15 ميليارد دلار رسيده و پيش بيني مي شود اين مقدار تا پايان سال از مرز 30 ميليارد دلار بگذرد كه مي تواند به بيكاري گسترده و وررشكستگي بسياري از حرف و صنايع بيانجامد و عدم ايجاد فرصت هاي جديد شغلي منجر شود. تزريق اين درآمدها به كارمندان دولت علاوه بر افزايش هزينه هاي دولت ،  فاصله درآمدي شهر‌ها و روستاها را افزايش مي بخشد كه اين خود مي‌تواند به افزايش مهاجرت و رشد حاشيه نشيني منجر شود كه در كنار بيكاري فساد اجتماعي گسترده و گسترش بزه را بهمراه داشته باشد.

مطمئناً افزايش هزينه ها و افزايش كسري بودجه پيامدهاي طبيعي افزايش قيمتهاي نفت براي ما است.رشد قيمت نفت، افزايش بهای محصولات و فرآورده‌هاي نفتي و قيمت تمام شده  ساير كالاها را بهمراه دارد، درحالي كه در سال گذشته مصرف روزانه بنزين از 62 ميليون ليتر به نزديك 70 ميليون ليتر رشد داشته قيمت جهاني اين محصول از 300 دلار در هر تن به 500 دلار رشد داشته است. اگرچه ما 42 ميليون ليتر در روز از محل توليد داخلي تامين مي‌كنيم اما بالغ بر 4 تا 5 ميليارد دلار نياز مابقي مصرف است و اين خود يكي از هزينه هاست.هزينه هاي حمل ونقل و مواد اوليه بسياري از كارخانجات و تجهيزات وارداتي بسيار افزايش مي يابد.و طبيعي است كه قيمت تمام شده پروژه ها نيز بدليل افزايش بهاي نفت افزايش يابد. بنابراين اجراي پروژه‌هاي نيمه تمام با كسري منابع روبرو است اين افزايش هزينه‌ها و كسري بودجه ،  ابتدائي‌ترين پيامدهاي اين افزايش بها براي كشورمان خواهد بود.

اما راه حل‌هائي براي فرار از عوارض احتمالي اين افزايش درآمدها مطرح گرديد. بسياري بر اين عقيده اند كه بجاي صرف اين درآمدها در يارانه‌ها ، بايد به ظرفيت سازي در توليد خصوصا در توسعه صنايع نفت و گاز پرداخت تا ظرفيت هاي جديدي ايجاد نمايد و روند رو به رشد درآمدها را ثبات و استمرار بخشيد. برخي ديگر بر اين باورند كه مي توان بخشي از مازاد درآمدها را در خارج از مرزهاي كشور صرف بازارهاي سرمايه و پولي جهان نمود و به اعطاي اعتبار به برخي از كشورها براي خريد از ايران به كار گرفت تا درآمد ها براي كشور از ثبات بيشتري برخوردار شود و وابستگي به  درآمد نفت را كاهش داده ، اعتبار ايران را افزايش دهد و به تقويت  توليدات ما در بازارهاي خارجي تبديل شود . برخي ديگر از كارشناسان، مي گويند اگر بدهي دولت به بانك ها پرداخت شود بخشي از آثار تورمي اين افزايش درآمدها را مرتفع سازد. رقم كلي بدهي دولت به 170 هزار ميليارد ريال مي رسد ولي سر رسيد قطعي آن كمتر از اين مقدار است. به هر جهت كارشناسان ، مديران جديد دولت را از هرگونه اقدام عجولانه و اعلام تعهدات شعارگونه بر حذر داشتند تا كم تجربگي و شتابزدگي ، عامل سيطره عوارض بسيار خطرناك اين فرصت نگردد و نعمت به مصيبت تبديل شود.

به نظر ميرسد اين خطر در بستري از بي تجربگي و ناآشنايي مديريت اجرايي كشور و در كنار شعارهاي غير علمي و عوام فريب مطرح شده و افزايش انتظارات جامعه ايران در بهبود معيشت خود ، عوارضش را تشديد مي كند

هفته گذشته مجلس از فروش اوراق مشاركت بانك مركزي نيز ممانعت به عمل آورد و مانع از جمع آوري بخش هر چند كوچكي از نقدينگي بسيار وحشتناك جامعه شد ، بازار سرمايه هم كه بدترين روزهاي خود را سپري مي كند ، سرمایه و پول سرگردانی به خود جذب نمی نماید .بازار مسکن نیز از برکت سیاست های شهردار سابق و اسبق در خوابی طولانی فرو رفته و حتی گفته می شود در بازار پر رونق گذشته که سرمایه های از کشورهای اطراف به خود جذب می نمود، بالغ بر ۳۰۰ هزار واحد مسکونی خالی و بدون تقاضا وجود دارد.سایر بازارهای که در گذشته میزبان نقدینگی سرگردان ایرانیان بودند از استحکام و امیدی برخوردار نیستند. و حتی رغبت به سرمایه گذاری برای بسیاری از کارآفرینان وجود ندارد.

 بسياري از كارشناسان با ترديد وشك سياستهاي دولت جديد را دنبال مي كنند و نخبگان نيز مشروعيت چنداني براي آن قائل نيستند .گفته مي شود نزديك به پنج هزار مدير در آستانه جابجايي و بسياري در آستانه حذف اند . واین خود کافی است که تعطیلی اداری ایران که از ابتدای سال تحت تاثیر انتخابات برقرار بود ادامه یابد. فضايي جهاني نيز سخت ترين فشارها و بدبينانه ترين دوران را به كشور تحميل مي كند. نیروهای درون نظام سیاسی از راست تا چپ براي كابينه و نيروهاي جديد دچار هراس شده اند و مرحعيت سياسي فعال و صاحب اعتباردر عرصه عمومی در ايران یافت نمی شود و نیروها و احزاب بدترين و بي اعتبارترين روزگارشان را مي گذراند.

 ديگر نه اپوزوسيون داخل و نه خارج و نه هيچ جريان و شخصيتي از مقبوليت و جمع كنندگي گذشته برخوردار نيست شرایط اجتماعی نیز از ثبات و امنیت برخوردار نیست در اين شرايط پرتقال فروش را بايد پيدا كرد ، يا خر را آورد و باقالي بار كرد.

كافي است يك ذره اين شهردار سابق بد شانسي بياورد و يا يك سياست اقتصادي اشتباه به كار زند تا سایه شوم تورم ، آشوب اجتماعي و شورش هاي كور و برهم ريختگي غير قابل كنترل در تمام شئون كشورپدیدار شود.

 از درخت دولت جديد عدالت خواه میوه به بارر خواهد نشست كه توان خوردن آن را هيچ كسي نخواهد داشت. انشاءالله كه اينطور نشود اما غایت این دولت که طلب تاریخی جریان راست افراطی از جمهوری اسلامی است از ابتدای کار در تردید و ابهام است.

+ [9:33 AM ]
دوشنبه 4 مهر1384
تقدیر از دکتر حبیبی

از جمله معلمین خدوم و فراموش ناشدنیم آقای حبیبی است امروز مراسم تودیع ایشان در دانشگاه علامه برگزار شد و جمعیت خوبی هم آمده بودند رییس جدید دانشگاه که فردی روحانی است و سوابق نظامی دارد و دوره هم در وزارت کشور مشغول بوده  اجازه سخنرانی به بچه ها و دانشجویان را نداد و نماینده انجمن هم نتواست صحبت کند. من هم وقتی می خواستم که از جانب ادوار صحبت کنم نشد . اما جمعیت خیلی خوبی برای تقیر آمده بودند و دانشجویان و اساتید زیادی دکتر حبیبی را بدرغه کردند.  در دوره مسولیت ایشان از هیچ تلاشی برای حمایت از بچه ها دریغ نکرد و واقعا اگر نبود شاید امروز نامی از تحکیم علامه نبود . من چیزهای فراونی ازش یاد گرفتم و امیدوارم هر کجا که هست به سلامت باشه

متن زیر بیانیه ادوار تحکیم جهت بدرقه دکتر حبیبی است:

اساتید  ، کارکنان و دانشجویان محترم دانشگاه علامه طباطبایی و جامعه دانشگاهی

 

در روزهای اخیر شاهد تغییرات و تحولات شتابانی در عرصه مدیریت اجرایی کشور و خصوصا مراکز علمی و دانشگاهها هستیم . قبول استعفای ده تن از روسای دانشگاهها و تغییر در مدیریت سایر دانشگاهها در آستانه مهر ماه هر چند امری خارج از انتظار نبود لیکن  تغییرات عجولانه  بدون لحاظ نیاز ها و خواست اساتید و دانشجویان و بدون  لحاظ تنوع سلایق جامعه دانشگاهی ، صرفا در راستای همراهی و همگون سازی مدیریت علمی با دولت تازه ، علاوه برایجاد فاصله میان صاحبان اصلی دانشگاه با منصوبین وابسته به حاکمیت به تضعیع تلاش های گذشته در بازیابی استقلال و شان  رفیع دانشگاه   لطمه وارد ساخته و استقلال مراکز علمی را با مخاطره جدی روبرو نموده است .

انتصابهای جناحی و سیاسی قطعا  بر کارکرد اصلی دانشگاه در تربیت نیروههای علمی  و کارشناسان مستقل و متعهد وهمچنین  رسالت  پرسشگری و نقادی  دانشگاه   لطمه فراوان وارد خواهد نمود.

از جمله این تغییرات پایان دهی به مسولیت جناب آقای دکتر نجفقلی حبیبی  بر یکی از بزرگترین و موثر ترین دانشگاههای کشور است. 


ادامه‌ی مطلب
+ [9:12 AM ]
شنبه 2 مهر1384
خاتمی و احمدی نژاد
سوم خرداد صبح سر صبحانه نشسته بودم که پدرم خوشحال از پیروزی خاتمی خبر داد. پدر و مادرم پس از عزل بنی صدر هیچگاه در هیچ انتخاباتی شرکت نکردند ولی آنسال در آن انتخابات شرکت نموده بودند.

آن روز نمی دانستم که چه رخ داده ، چه اتفاقی خواهد افتاد و سهم من از این تحول چه خواهد بود.جنبشی آمد و رفت ، جنبشی که بزودی فرو نشست و امیدی که ناامید گردید. تحولاتی در راه بود که از آن غافل بودم  ولی بعدها فهمیدم که دوم خرداد در حقیقت پیروزی جریانی بود که فکر می کرد می تواند گره کور استبداد را از پس توزیع قدرت و سپس ثروت بازکند. جریانی که گمان می کرد قدرت، تنها زبان قدرت را می فهمد و باید سامانی برای نیروها و مدیرانش ایجاد شود. وفاداران به دوم خرداد  یا بهتر بگویم بی وفایان به آرمان دوم خرداد!

بدنبال نمایندگی طبقه متوسط شهری بودند. کارآفرینی و تولید را در آن می دیدند و دانش و تحرک جامعه و تحول کشور را در گرو خواست او می دانستند بنابراین نقطه اتکا این طبقه شد و برای کسب سنگرهای تازه تر می بایست  ایده برانگزاننده و حرکت دهنده به آنان در غالب"افزایش مطالبات این طبقه" تزریق می شد .

در کنار این جریان مشارکت با الگو بردای از کارگزاران سازندگی بدنبال ایجاد یک شبکه از مدیران سابق و جدید برآمدند تا تیمی برای رهبری نظام اداری ایران مختص خود ایجاد نمایند تا ویژگیهای یک حزب تمام عیار برای مشارکت مهیا شود.هر چند این اقدام ضروری بود اما در انتخاب افراد و استفاده از آنان در موسسات دولتی بخشی از طبقه حامی که کارمندان بودند ناراضی و گلایه مند شدند و این اقدام از دلایل عمده افزایش شکاف جامعه با این جریان شد. بگذریم!

خاتمی آمد و رفت دستاوردهای خوب و بدی داشت که به گمانم همه خوب بودند . هم شکست اصلاح طلبان و پیروزی احمدی نژاد و هم دستاوردهای مثبت دولتش چراکه همه تجارب بس عظیم و بزرگند که در اختیارمان قرار گرفته هر چند با هزینه فراوان ! آرایش نیروهای سیاسی دستخوش فراز و فرود فراوان قرار گرفت و جامعه دستخوش تحولات عظیمی شد

بسیاری همچون من که در انتخابات شرکت نکردم تجربه هشت سال گذشته ام را در پیش روی انتخابم گشودم و نیازی به حضور مجدد نیافتم که اگر فرصتی و حالی باشد مبسوط دلایل خودم را خواهم نوشت. اما احمدی نژاد آمده است از پس بی انگیزه گی و بی حوصلگی و ناتوانی خاتمی . جریانی از خشن ترین و تند ترین لایه راست منتهی علیه راست جایی که آخر جمهوری اسلامی است.

این دولت آمده و اشتباه خاتمی را تکرار می کند با اشتباهات خاص خودش. یک تمرکز ویژه آورده اعتماد به کسی ندارد با یک کینه انباشته با یک دید توطئه ای یک نگاه امنیتی، منشاء قدرت لایه های مختلف مدیریت متفاوت است و منشاء قدرت سلسله مراتب را رعایت نمی کند. وزیر را یکی می گذارد ، معاونش را دیگری بدون اجازه او و مدیران کل معاون را یک نهاد سومی بی اجازه آندو. با یک کینه جویی و انتقام و در کمال بی ادبی مدیران گذشته را بیرون میرزند

اما تکرار اشتباه: خاتمی طبقه متوسط را مبنا کرد در حالیکه در انتخابش همه دست داشتند و هر طبقه خواستی و نیازی متفاوت بلکه متضاد داشت و او این هنر را نداشت و نتوانست که محور اتصال بماند ونیازهای همه را برآورد کند. اما احمدی نژاد در سرگردمی و سرگشتگی طبقه متوسط دانه ای از اینجا دانه ای از آنجا و دانه های از نهادهای نظامی برداشت و پیروز شد اما مبنا را طبقه پایین قرار داده است . مطالباتش را با عوامفریبی بالا می برد بی آنکه بتواند آنانرا پاسخ گوید و گوشه چشمی به طبقات دیگر داشته باشد.خاتمی و جریان مشارکت و احمدی نژاد هر دو بدنبال ایجاد شبکه ای از مدیران و رهبران نظام اداری بودند و هستند.خاتمی ، بخشی از شکستش مرهون خرابکاری مدیرانش بود واحمدی نژاد درست در این راه آنهم با رفتار نا پسند گام می نهند

احمدی نژاد بدلیل بضاعتش قطعا نخواهد توانست مطالبات انباشته طبقه پایین جامعه را مرتفع نماید و تنها مطالبات آنانرا افزایش خواهد داد.

احمدی نژاد با رفتارش با کارکنان و نظام اداری ایران ، کینه انباشته ای در بدنه کارمندی دولت و ناخرسندی و بی اعتمادی و شاید کارشکنی علیه خود ایجاد خواهد نمود

احمدی نژاد طبقه مولد و کارآفرین و موج آفرین ایران را نسبت به خود بدبین و منتقم خواهد ساخت و چنانچه این طبقه حاضر به حمایت از او و برنامه هایش نشوند، شکست سنگینی را در غالب مقاومت و بی تفاوتی و عکس العمل منفی طبقه متوسط خواهد داشت.

احمدی نژاد پایگاه اجتماعی و مختلط راست سنتی را باز و در مقابل هم قرار خواهد داد و زیر بنای جریان راست را منشقق خواهد نمود و انشعاب در این جریان را حتمی خواهد نمود

این نتایج مقایسه بسیار ساده دو رویکرد دولت فعلی است. اگر خاتمی با احترام رفت و هم اکنون نیز فرد قابل احترامی برای بسیاری از مردم ایران است. به گمانم این جایگاه حداقلی برای رییس دولت جدید ایجاد نخواهد شود

به زودی در این مورد مطلب منظم تری می نویسم.

+ [9:40 AM ]