

دو سه روز دیگه به سلامتی ۳۰ ساله می شم. مثل برق و باد ۳۰ سال گذشت. فردوسی و دهخدا توی ۳۰ سال فرهنگ و ادبیاتی رو زنده می کردند و ما نون پدرمون رو حروم، اینهم تفاوتی است دیگه!
دهه اول زندگی دهه تعطیلی و بازی و شلوغی و آشوب و دهه ندیدن آدم و فرمان پذیری است که الحمدالله کم کتک نخوردیدم. دهه دوم هم دهه توجه و تمرین و آماده شدن برای پرواز و رشده، تخیل از یه خری شدن ، که الحمدالله تعطیل و تنبل و بی خیال بودیم. دهه سوم هم دهه شدنه ، دهه مبارزه برای کسب استعدادها ، ظرفیت ها و جاههای تازه است. دهه بنایی و زخمی کردن معامله زندگی است. کار و ازدواج، سربازی، دانشگاه، اندکی پس انداز، و همه چیزهای که زندگی را شکل می دهن توی این دهه بدست می ایند، الحمدالله سرهم بندی کردیم و دو دره بازی!
دهه چهارم هم دهه تثبیت و ارتقا است که الحدالله از سالی که نکوست از بهارش پیداست. دهه پنجم هم دهه منزلت دادن به داشته هاست و بزرگ و حسابی فکر کردن و رفتار کردن و کریم بودنه. دهه ۶۰ هم که معلومه انتظار توام با امید برای نمردن. کارها و پرونده های نیمه تموم زندگی رو سر و سامون دادن تا زن و زندگی و آنچه بدستشون آوردی بعد از مردنت هوا نشه، که الحمدالله هنوز نیاموده. دهه ۷۰ دیگه باید نشست و غر زد و خاطره گفت و فحش داد و یاد شیطونی های دوره جونی بود و با خاطرات دختر بازی های جوانی و افتخارات بدست آورده و نیاورده ، ذهنا حال کرد و آه کشید و البته خالی بست که ای بابا ما جوانی این بودیم. دقیقا توی این دهه مثل مسافری که چمدونش رو بسته منتظر، باید نسشت تا صداش کنن که فلانی ریق رحمت رو بی زحمت سر کش و زحمت رو کم کن
شرمنده! امید به زندگی در ایران ۷۰ ساله و بیشتر نداره اما اگه داشت ، یعنی دهه ۸۰ هم بود، دهه مسخره شدن و عقوبت پس دادنه. دیگه چشم ها ادم کم سو می شه تا همه بتنن تو را مسخره کنن و تو انها رو نبینی، گوشات کر می شه تا غر زدن و مسخره کردنات رو از طرف دیگران نشنوی، زانوهات کم زور می شن تا نتونی به کسانی که دست می اندازند لطمه بزنی و خلاصه دهه حساب پس دادن و از چشم ها افتادنه!
سی سال گذشت و من چه می ترسم هر وقت که توی ذهنم این جمله رو تکرار می کنم. مدتی است که آنگار خبر جدیدی توی زندگیم نمی شنوم و ظاهرا که سی سالگی ما مدتهاست شروع شده. دلم گرفته از این همه ناتوانی و تنبلی خودم که چرا نمی شه دهه ۴۰ را با همون هیجان و شلوغی دهه ۳۰ طی کنم. سی ساله شدم.
اردیبهشت ۵۷ توی خونه ، تو اوج گلاب گیری و شلوغی انقلاب ، سال اسب، به عنوان اولین بچه یه زوج جون بدنیا اومدم. مادرم ۲۰ ساله نبود و پدرم ۲۳ سال داشت. توی اوج توجه فامیل مدرسه ای رفتیم و دبیرستانی و درسی نخوندیم و شیطونی کردیم. توی یه مهر یعنی ۱۹ سال بعد خونه عوض کردم و انگار به دنیای تازه ای اومدم و یازده ساله که می دوم، دویدنی که همه اش لطف خدا بوده و الا اگه به خودم بود هیچ نبود. سی ساله شدیم
مشتي نمونه خروار
مدتي پيش در ميانه راه کاشان تا تهران گفتگوي با دوستي داشتم که هر دو ما يکدهه از کاشان مهاجرت کرده ايم.گپي در مورد تغييرات چهره شهر طي اين دو دهه زديم و البته به نقش نماينده واقعي و کارآمد مجلس در پارلمان هم اشارتي کرديم. ذکري از مرحوم صالح(نماينده دوره 16 و 20 شوراي ملي) و مرحوم زعيم(نماينده دوره 1و4و5و6 شوراي ملي) شد و سخني از دلايل ماندگاري آن دو رفت و اينکه رمز ماندگاري آن دو ايستادگي بر سر منافع ملي و تاثير بر تحولات کلان ملي و تاکيد بر حقوق اساسي شهروندان، ايجاد آثار توسعه اي در شهر ، نيروسازي ، نهاد سازي و ارتقاء سطح کيفي سياسي شهر ، سامان معيشت مردم بود،که نشات گرفته از نگاه ملي و عرق مردمي شان بود.
اين که تحولات رفتاري و مدل زندگي در شهر روبنايي از تحولات اقتصادي و سير سرمايه داري در کاشان طي سه دهه و البته متاثر از تحولات ملي بوده است. و اينکه نگاهي به تحولات انباشت سرمايه درکاشان طي سه دهه گذشته، مسير خودرو و بي برنامه و به خود واگذاشته شده سرمايه گذاري ، بازگو کننده تحولات سياسي و اجتماعي شهرمان را مشخص مي سازد.
دهه 60 و سالهاي آغازين انقلاب، تحولات سياسي و امنيتي و جنگ ، دوره ثبات و تصلب بود . ثبات نيروهاي وفادار به انقلاب و سکون و سرکوب فعاليت هاي سياسي و مدني در شهر بود و دغدغه اي براي ساختن و رقابت اقتصادي چنداني وجود نداشت. نگاه ملي کردن صنايع و نفرت از بخش خصوصي و ترويج زندگي ساده و دوري از مصرف گرايي، آثار خدمات سرمايه داران بزرگي چون لاجوردي و تفصلي را کم رنگ مي نمود و امکان شکل گيري يک بورژوازي توليدي را از بين مي برد.
اما در ابتداي دهه 70 انباشت اندک سرمايه در طبقه متوسط شهر، به پيوند بازار سنتي و صنعت منجر شد و موجي از ايجاد کارگاهاي زود بازده در بخش فرش ماشيني، چهره سرمايه داري و نماي کلان کاشان را تغيير داد. ساخت نخستين دستگاه فرش ماشيني در ابتداي اين دهه توسط کارگران فرش راوند به ايجاد صنايع کوچک در حوزه فرش ماشيني منجر شد. توجه و تمرکز سرمايه هاي کوچک در بخش فرش و صنايع مرتبط آن به رونق بازار اين صنعت و افزايش سرمايه و ارتقاء سطح فني ، شغلي و امنيتي شهر منجر شد و شکلي از خرده بوژوازي توليدي را در کاشان ايجاد کرد. موج اول سرمايه داري در سايه ي عزم نوسازي( اقتصادي) ملي، اثرات خود را در اوايل دهه 80 نمايان ساخت. پيامدهاي مثبت و منفي اين موج به تغيير در آرايش اقتصادي و طبقاتي شهر، افزايش تجملات و فاصله طبقاتي و توجه بيشتر به حاشيه هاي شهر و نوعي تغيير در هنجارهاي سنتي و انعطاف رفتاري کاشانيان منتهي شد. تغيير در ترکيب شهر سازي ، افزايش تقاضا و تغيير در سبد مصرفي و افزايش سهم کالاهاي لوکس در اين سبد، تغيير ترکيب طبقه موثر بر تحولات شهر و.... نمونه هايي از اين تاثير است. اگرچه اين تغييرات را نمي توان تک علتي ديد و تابعي از تغيير مجموعه اي از پارامترهاي اجتماعي و سياسي منطقه اي و ملي است، اما بي شک تحول در سرمايه گذاري و ايجاد بنگاههاي کوچک زود بازده از موثرترين اين عوامل بود. موج اول، تغييرات بنياديني در طبقه متوسط ايجاد نکرد بلکه انعطاف و توان اقتصادي اين طبقه را افزايش داد و ظرفيت هاي جديدي در اين طبقه ايجاد نمود. اگرچه طبقه متوسط به طبقه اجتماعي جديدي تبديل نشد اما حداقلي از اصالت رفتاري در حوزه اقتصاد و فرهنگ را در پي داشت. تقويت طبقه متوسط و جامعه کارگري خود به ارتقا منزلتي شهرنيز منجر شد. هر چند شرايط مساعد اقتصادي کشور و پا گيري ساير صنايع و بخش خدمات در کنار آن، و افزايش توان دانشي نيروهاي کار جديد، جايگاه صنعتي شهر را بالا برد و بحراني که ممکن بود از پس کم رونقي کشاورزي در شهر ايجاد شود را تا حدي پوشش داد ، سمت عوامل توليد را از کشاورزي به صنعت کشاند.پشتيبان و لجستيک صنعت، بخش خدمات بود که پذيراي دانش آموختگان دهه 60 و 70 دانشگاهها بود و خدمات نيز بواسطه نياز و رونق صنايع، رونق يافت.
دیروز درو دیوار اداره پر شده بود از دعوت برای حضور در نمازخانه و خواندن دو رکعت نماز شکر برای انرژی هسته ای با خودم گفتم چه جالب راستی چه دعایی در قنوت خواهند خواند و به نظرم رسید که از این به بعد تابلوی به تاسیاسات نطنز خواند زد که با وضو وارد شوید و چند تا مهتابی سبز هم از ، اونها که در هر امامزاده ای می زنند، خواهند زد که اینجا جز اماکن مقدسه است.
اما دعا به گمانم باید می خوانند الهم دوّر سانتریفیوزنا و اغنی اورانیومنا به اعلی وجهه و ثبت تاسیسات نطنز و اراک نا و عجل و اعون لی فی افتتح نیروگاه بوشهرنا. الهم افتضح مخالفت سیاست هسته ای نا و اهلک عدونا فی شوری امنیتنا و افترغ بینه فی موضه علی ایران و اهلک بوش و رایس و دیک چنی و هدانا تیم مذاکره سابقنا. الهم افتح علینا ابواب علوم اتمی فی کل عالم و اخرج ورقنا فی شوری امنیت و ارجع علی شوری حکام. الهم انصر احمدی نجاد و اهلک حسین موسویان و افتضح اپوزسیونا فی کل انتخاباه و فی کل معارک سیاسه. الهم استجب دعنا ! ( هذه متن من ثقه الاسلام ملا هادی کحال)
ترجمه: خدایا سانتریفوژ های ما را بچرخان اورانیوم ما را غنی بفرما به بالاترین شکل ممکن. و پابرجا ساز تاسیسات نطنز و اراک و بشتاب و کمک کن در بازگشایی نیروگاه بوشهر. خدایا مخالفان سیاست های هسته ای ما را مفتضح کن و دشمنان ما را در شورای امنیت بکش و فاصله بنداز بین آنها در مورد ایران و هلاک کن این بوش و رایس و دیک چنی را و هدایت کن تیم مذاکر کننده سابق ما را . خدایا باز کن درههای تمام دانش هسته ای که در عالم هست رو ما و خارج کن پرونده ما را از شورای امنیت و بازگردان به شورای حکام. خدایا احمی نژاد را پیروز گردان و حسین موسویان را هلاک کن و مفتضح کن این اپوزسیون ما را در تمام انتخابات ها و تمام عرصه های سیاسی. خدایا دعای ما را مستجاب گردان
یادم افتاد از چند سال پیش محرم. هیاتی داریم که معمولا برای جذب مردم در برنامه هایش از چهرهای شناخته شده در مراسمش استفاده می کند و البته در بالای منبر میاندار یا همان ناظم هیات در هنگام ذکر چند جمله هم حرف سیاسی می زند و البته تعمدی خودش را به سادگی می زند. چند سال پیش در هیات وسط سینه زنی می خواند پروتکل الحاقی حق مسلم ماست! در زمانی که همه می گفتند ما انرا امضا نمی کنیم و فلان.. که این زور است و درحال مذاکره بودند و مدام می گفتند انرژی هسته ای حق مسلم ماست این بنده خدا این دو تا را با هم غاطی کرد .و کنار هم گذاشت که پروتکل الحاقی حق مسلم ماست. همه اونهایی که می دونستند داستان چیه وسط هیات از خنده در رفتند و رفتند کنار و خود میاندار هم حال کرده بود که یه حرف تازه داره می زنه و همه هم سینه می زدند که پروتکل الحاقی حق مسلم ماست. خلاصه داستان مذهبی کردن انرذژی هسته ای هم جالبه!

من عضو میز احزاب و عضو کمیته نظارت بر انتخابات بودم و ترجیح دادم چند ماه مانده به انتخابات خصوصا اوج فعالیت های انتخابات، دورو برو میز و کمیته پیدام نشه. روز انتخابات هم تا ۴ عصر خوابیدم . یه روز خدمت علمای میز عرض کردم که اگر میخواهید بر موضع حق بیاستید بروید و به فکر میز نباشید و اگر نمی خواهید و صرفا می خواهید میزی بگیرد و حقی ایجاد کنید و ظرفیتی، دیگر از کنفراس مطبوعاتی و حال اینچنین و آنچنان به وزارت کشور دادن خبری نباشد . اما ما هم چوب رو خوردیم و هم پیاز و هم پول را دادیم. میز هیچ خاصیتی برای دفاع از حق نداشت و فقط ویترینی از آزادی انتخابات ایجاد کرد و هر کاری هم وزارت کشور خواست در همه جایی کشور کرد. بگذریم داستان انتخابات اصلاح طلبان هم همین است. به نظرم به جز جریان آقای کروبی که هیچ پرستیژی برایش وجود ندارد و به جز مجمع روحانیون و نهاد باران، مشارکت و سازمان مجاهدین نباید د ر انتخابات شرکت می کردند و حتی المقدور می گفتند ما لیستی نداریم. اما متاسفانه بزرگان اصلاحات خواست خودشان رو تحمیل کردند تا اپوزسیون نشوند تا در انتخابات ریاست جمهوری بتوانند شرکت کنند تا حاشیه امنیتی داشته باشند تا شاید یکی دو نماینده در پارلمان داشته باشند حالا چه بلای بر سر جریان خودشان می اید مهم نیست. به دوستان کاشانیم می گفتم ای کاش در انتخابات شرکت نمی کردید چرا چون وزن کشی نابرابری است. (در شهر ما کاندیدای اصلاحات ۷ هزار رای آورده یعنی ۲۵ درصد کاندیدای سپاه!) به نظرم هنوز هم در بدترین شرایط اصلاحات، اصلاح طلبان از مشروعیت بیشتری برخوردارند و اگر یارانه شورای نگهباران و رایانه وزارت کشور احمدی نژاد نباشد حتما پیروز انتخاباتند اما چه فایده که نمی گذارند و اینها در یک وزن کشی نا برابر باید شرکت کنند. و هر چه خروجی داشت به ناحق وزن اصلاح طلبان می شود.
از ۲۰۰ حوزه که چشم بپوشیم تنها ۱۰۰ حوزه آنهم آدم های که ۷٪ شان میانه و اهل مماشاتند. در ۴۰ حوزه نهایتا از کل ۳۰۰ حوزه پیروزی بدست می آید. حالا من نمی دانم با ۴۰ صندلی قرار است چگونه جلو دولت را بگیرند چگونه فعال باشند.۷۰ صندلیشان به ۴۰ تا ۵۰ می رسد در خوشبیانه ترین حالت بریا چه نمی دانم. اجازه می دادند کروبی کارش را بکند بهتر بود ۵ صندلی بدست می آورد. ولی چه می شود گفت!
هر وقت من یه آماری از کسی توی وبلاگم می ذارم کلی بازدید کننده پیدا می کنه کلی س وصدا می شه و بعضی موقع ها هم مجبور می شوم بردارم. این واقعیتی از جامعه ماست همین که توی خیابون یکی را با یک خانم می بینیم که دست توی دست هم دارند می رند و یا یه بچه مذهبی تلفنی صداش رو یه هوی تغییر می ده خیلی دوست داریم آمارش رو بگیریم. کافی است فیلم سکس یه بازیگر مطرح بخت برگشته یه جوری بیاد بیرون تا همه سر و دست بشکونیم و کلی پول بدیم و ببینیم گویی از این همه سکس مجاز و غیر مجازی که هر روز توی تهران انجام می شه مال کسانی است که ما اصلا اونها را نمی شناسیم و یا مال کسانی از دنیای دیگه است و خودم ما سهمی درش نداریم. سکس وجود داره مجاز و غیر مجازش و یک داستان جاری و ساری است حالا خوشبختانه یا متاسفانه ، ولی باید پذیرفتش و دوم همه ما ادم ها می تونیم لغزش داشته باشیم می تونیم در معرض خطر باشیم. من همیشه به شوخی به دوستان ، نتایج یه پژوهش رو یادآوری می کنم که" بخش قابل ملاحضه ای از تقاضای سکس در ایران متعلق به مردان متاهل سن ۲۹ تا ۴۰ سال (اگه اشتباه نکنم) است" و به شوخی می گم ما جز اقشار آسیب پذیر و در معرض خطریم. اما واقعش اینه که ما همه امون در خطریم
می خواهم بگم دست نگه دارید سردار فلان را تخطئه نکنید. اگر قرار است برای عملش مورد نکوهش قرار بگیرد باید نکوهشش عمومی و متوسط باشد باید این حق لغزش را که برای همه وجود دارد در نظر بگیریم و برای او هم این حق را لحاظ کنیم و نکوهشش به اندازه همه کسانی باشد که سکس غیر مجاز دارند و یا برای آن بازیگر ، فرق نمی کند. همانگونه که من خودم را برای عمل خلافی نکوهش می کنم او را هم باید نکوهش کنم اگر من نین کاری می کردم چقدر خودم را نکوهش می کردم به همان اندازه او را بخاطر عملش نکوهش کنیم. اگر بناست نکوهشی باشد برای نگاه تند او و برای نفاق اوست. برای فراموشی مسئولیت و تعارض میان حرف و عملش است. نباید بخاطر اینکه طرفدار دولت احمدی نژاد است و دوست فلانی است و این کار را کرده نکوهش بشود. بزرگی به من نصیحت می کرد که هیچ گاه در مورد دشمن خودت هم نگو که فلانی مشکل اخلاقی دارد حتی اگر دیدی که دارد هم نگو و چه حرف بزرگی بود، حالا هم این بنده خدا مشکل داشته است ولی باید به اندازه یک شهروند مورد نکوهش قرار بگیرد.
اینکه می نویسم تشت رسوایی فلان و همه کسانیکه که گیر می دهند این جوری هستند و ... به نظرم درست نیست. به نظرم موضوع خوبی برای پرداختن و زدن دیگران نیست. من از موضع اخلاقی نمی گم. از موضع یک واقعیت می گم. سکس وجود دارد هست همه در معرض او هستیم. جانماز آب نکشیم به سکس ورکرها به دیده تحقیر و ابزار نجاست ننگریم. من به نظرم آنچه موجب نکوهش است فضایی است که بسیاری را از نظر روانی اقتصادی و اجتماعی وادار به این کار می کند و در فضای آلوده، بیماری محتمل است. کاش می شد همه ما به سردار ... نمی پرداختیم و کاش از او می پرسیدیم این همه شدت و این همه توحش برای چه بود تو خود قربانی همان فضایی هستی که دربندات هستند. بگوییم سردار فلان و قاضی فلان ما سلامت اجتماعی می خواهیم نه امنیت ، امنیت از پس سلامت می آید عرضه دارید سلامت ایجاد کنید نه امنیت! لات چرا لات می شود سکس ورکر چرا سکس ورکر می شود چرا زنان متاهل و مردان متاهل خائن داریم و دل در گرو چند جا دارند به تنوع می اندیشند؟
سکس را باید به عنوان یک بحران و یک پدیده به رسمیت شناخت و حد حاشیه آنرا پذیرفت ولی نپذیرفتنش در حاشیه به اختلاط او به متن زندگی همه ما و سرایتش منجر شده. سکس ورکرها هم حق دارند بیمه و تور حمایت اجتماعی می خواهند و آسایش. سلامت باید از خانواده از روان از منزلت و رفاه بیرون بیاد و همه در گیر و در معرض خطریم نه سجاده آب بکشیم نه تندی و درشتی کنیم و نه ترویجش نماییم همانگونه که خودمان در مورد عملکرد دیگران اخلاقی قضاوت می کنیم در مورد عمل خودمان هم اخلاقی بیاندیشیم نه بیشتر. بی خیال سردار فلان و بازیگر فلان بشویم. موجودین واقعی را نکوهش کنیم و از خود محافظت نماییم! همین!
معمولا دو سه ماه مانده به انتخابات هر وقت مصاحبه ی و یا صحبتی در مورد انتتخابات می شه می گیم" البته حالا زوده در این مورد نظر قطعی بدهیم و باید دید شورای نگهبان تا چه اندازه امکان یک انتخابات رقابتی را مهیا می کنه" بلافاصله هم توی دلمون می گیم اره جون ننت شورای نگهبان هم حتما مهیا می کنه. همه می دونن و یا حداقل آدم های واقع بین می دونن که از این امام زاده انتظار شفا بیجاست و این امام زاده کور می کنه که شفا نمی ده. اما واقعش هم اینه که حالا گیریم که شورای نگهبان هم لطفی بکنه و بی خیال بشه، بعدش چی ؟ چقدر امکان تحقق خواست های ملی و مردمی در ساخت قدرت وجود داره. حالا گیرم که همه نمایندگان هم دموکرات ترین آدم ها باشند ته داستان انتظار زیادی نباید برای تحقق دموکراسی داشت و صرفا باید از این صد در صد نمایندگان دموکرات ما بطور فرض، انتظار حفظ وضعیت موجود رو داشت و نهایتا خیلی اگه بتونن زحمت بکشن که نمی تونن شرایط را به نقطه صفر برسونن صفر یعنی تابستان سال ۸۳ از نظر اقتصادی سیاسی و امنیتی، که تازه یادمون نرفته اوضاع و احوال چی بود و همه بریده بودن. داستان شرکت یا عدم شرکت توی انتخابات این قدرها هم ناموسی و حیثیتی نیست البته من نمی گم که ما نمی تونیم تغییری توی اوضاعمون ایجاد کنیم. نه ما می تونیم اما هی چسبیدن پشت داستان انتخابات ها خیلی نمی تونه موثر باشه.
ساخت قدرت یعنی واقعیتی که وجود داره از جمهوری اسلامی دهه ۸۰، قانون اساسی یعنی حقیقت نوشته شده ای که از ۵۸ تاکنون هست و ۶۸ هم محکم تر شده و بضاعت اعتباری نیروهای تحول خواه یعنی اون ابرو و کریدیتی که نیروها در حال حاضر بین مردم دارند و توانایی و ماهیت نیرهای اصلاح طلب یعنی کشش و پایمردیشون توی ایستادن در برابر ظلم و درست و عقلایی عمل کردنشون و نه مصلحتی و بده بستون کاریشون. خروجی جز وضعیت موجود نداره. زیاد نباید سخت گرفت
توی این انتخابات هم تحریم ناموسی و بی ناموسی نیست یعنی زیاد اهمیتی نداره چون یه بخشی هیچ وقت حاضر نیستند تحریم کنند و یه بخشی هم بی دلیل عادت به ایده آلیستی دیدن دارند و اجماعی نمی شه ایجاد کرد و اینقدر اصلاح طلب ها هزینه تحریم رو بردند بالا که حد نداره و سوما اصلا بضاعت ملی تحریم رو کسی نداره که بگیره و موثر باشه بنابراین هر کی خواست می تونه تحریم کنه چون اهمیتی نداره و کاری از پیش نمی بره شرکت هم که قربونش برم معلومه! به نظرم باید یه جوری از کنارش گذشت ! الا اینکه همه ی توانها حاضر بشن توی یه طرح ملی برای دموکراسی محکم وایسن که چنین عزمی فعلا وجود نداره
بگذریم خیلی پراکنده گفتم. اگر انتتظارت ما از انتخابات معلوم بشه یعنی فرضا بیام اعلام کنیم که بابا ما انتظار دموکزاسی نداریم ما فقط می خواهیم با رایمون بگیم این احمدی نژاد کارش فایده ای نداره، بگیم آقا ما اینقدر بدنه اجتماعی داریم، بگیم آقا ما اینقدر توان ملی داریم و باید بمونیم ، بگیم ما مخالف وضع موجودیم، یعنی به قول علما هدف محدود و عکل نامحدود و همه رو هم متقاعد کنیم بیان پشت این طرح خوبه ولی شعار ایران برا همه ایرانیان و اوضاع خوب و ایجاد دموکراسی سره کاریه و نشدنی بنابراین انتاظار باید معلوم بشه و اگر مشروع بود و نیروها روش توافق داشتند می شه از فرصت انتخابات استفاده کرد. و الا زیاد مهم نیست چون دست ما نیست که بتونیم کاریش بکنیم